مناجات شب قدری با خداوند کریم
بی نـور تـو من راه به تـوحـیـد نـدارم با نـور تو من حسرت خـورشید ندارم باید تو بخـواهی که به سمت تو بـیـایم من کـه بـه خـودم ذرهای امـیـد نـدارم راهی شـدهام سـمـت نـجـف با قدم دل انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم وقتی که به گودی گلو میرسد این جان بـالای ســرم هـسـتـی و تـردیـد نـدارم من عـاشـق دیـدار تـوأم روز قـیـامـت لطفی کن از آن دور که من دید ندارم امشب شب قدر است شب تلخ یتیمیست انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم |